محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

95

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

به عبارت ديگر ، آيا در نظر عقل و درك الهى نيز همين‌طور است ؟ و آيا بنابراين ما در برابر خداى سبحان - حتّى پيش از دريافت اوامر الهى به دست پيامبرانش - وامدار و مسئوليم ؟ اختلافهاى متكلّمان دربارهء اين نقطهء از تعريف ، بالا گرفته و پاسخ‌هاى مختلفى نيز ، از همان آغاز از طرف عقل‌گرايان ( معتزله ، و شيعه ) كه به‌طور كلّى روى اين نظريّه پا مىفشارند ، داده شده است . اشاعره نيز كه به صورت مطلق منكر حسن و قبح عقلىاند ، دلايلى آورده‌اند و در حدّ فاصل ميان اين دو گروه ماتريدّيه « 1 » قرار دارند ، كه حسن و قبح ذاتى را تنها در حدود واجبات اوّليه پذيرفته‌اند . ولى كيست كه اين مطلب را نداند كه طرفداران عقل ( عقليّون ) از متكلّمان اسلامى ، دربارهء عصمت عقل زياده‌روى كرده‌اند ؟ « 2 » و آيا - دست‌كم - اين نوعى فشار و تحميل بر ادراكمان نيست ؟ به اين مثال توجّه كنيد : در مسيرى كه انسان از آن راه بندگى خود را نسبت به آفريدگار انجام مىدهد ، چنانچه كسى به حال خود گذاشته شود كه همين بندگى را - به دلخواه خود - تنظيم كند ، همواره از دو صورت بيرون نخواهد بود : يا سرگردان و بلاتكليف مىماند و كارى را انجام نمىدهد و يا اين‌كه به هر نوع از انواع تخيّل و راه انحرافى خواهد رفت .

--> ( 1 ) - پيروان ابو منصور محمّد بن محمّد ماتريدى از متكلّمان بزرگ عامه است . وى با ابو الحسن اشعرى ( رئيس اشاعره ) در مسائل كلامى اختلاف داشت و مذهب او به معتزله نزديك‌تر است . در علم فقه پيرو ابو حنيفه بود و در سال 333 ه ق در سمرقند درگذشته است . ابن اثير در كتاب خود ، الكامل فى التاريخ ، در حوادث سال 466 مىنويسد : « و هذا مما يستظرف ان يكون حنفىّ اشعريّا » ؛ اين از عجايب روزگار است كه يك نفر حنفى مذهب ، اشعرى باشد ! ر ك : فرهنگ فرق اسلامى ، ص 379 - م . ( 2 ) - نويسندهء محقّق با همهء سعهءصدر و وسعت انديشه و آگاهىاش ، در اينجا هم چون بيشتر دانشمندان عامه كه در مسائل اعتقادى اشعرى مذهبند - به شيعه نسبت تندروى يا غلوّ داده است و چنان‌كه در صفحات بعد خواهيم ديد ، با توجيهاتى كه دارد و مثال‌هايى كه مىزند ، اساسا ربطى به عقل شيعى ، يعنى عقل سليم ندارد و يا مقام ثبوت را با مقام اثبات در مسئله ، خلط مىكند ، زيرا بحث معركه آراء جنبهء اثباتى مسئله است كه اشاعره بر اين عقيده‌اند كه افعال و اعمال آدمى ذاتا هيچ حسن و قبحى ندارد ، بلكه منتزع از امر و نهى الهى است . ر ك : مير سيّد شريف جرجانى : شرح مواقف ، ج 8 ، ص 181 ؛ امّا معتزله و شيعه ( بخصوص ) بر خلاف اشاعره معتقدند كه افعال ذاتا متفاوتند ؛ برخى خوب و برخى بد است و عقل مستقلا آنها را درك مىكند . البتّه هرگز نمىگويند همهء آنها را مىتوانند درك كنند ، بلكه معتقدند در مواردى جز توسّل به وحى راهى ندارد ؛ مانند پاره‌اى از مثال‌هايى كه در متن كتاب حاضر آمده است . ر ك : مظفّر ، دلايل الصدّق ، ج 1 ، ص 361 - م .